+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 16:50  توسط ملیحه
|
حقیقت آدم ها را از هم جدا میکند. این رویا ها هستند که آنها را دوباره به هم پیوند میدهد. ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 10:39  توسط ملیحه
|

زندگي يافتن سكه ي دهشاهي در جوي خيابان است
زندگي مجذور اينه است
زندگي گل به توان ابديت , زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
زندگي هندسه ي ساده و يكسان نفسهاست
هر كجا هستم ٬ باشم اسمان مال من است
پنجره , فكر , هوا , عشق , زمين مال من است

سلام.روز دختر رو به همه ی دخترای گل خوشگل سنبل بلبل از قبیل خودم(
)تبریک میگم!
اینقدر بهتون تبریک گفتم که دیگه فک کنم وبم داره منفجر میشه!
امیدوارم تا آخر عمرتون خوشبخت باشین!
الهی آمین!
ازین دعا بهتر دیگه پیدا نکردم!


خدانگهدار همیشه به معنای بدرود نیست!و بدرود هم همیشه به معنای خداحافظی نیست!و همچنین خداحافظی هم همیشه به معنای پایان و ابدیت نیست!
پس خدانگهدار!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 11:50  توسط ملیحه
|

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.
.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 14:52  توسط ملیحه
|
زندگی همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست،هر کجا خندیدیم زندگانی آنجاست

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 14:26  توسط ملیحه
|
خداوندا ! از دوستی زیبای ما مقداری برای فردا کنار بگذار
تا اگر رنگ عادت گرفت دوباره آنرا شروع کنیم
چیزی به اندازه ی یک نگاه... یا یک لبخند
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 14:21  توسط ملیحه
|
زندگی جنبش است

زندگی تحسین است

زندگی یک معماست

زندگی تقدیر است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 17:0  توسط ملیحه
|
از گذشته ها چه باقی مانده؟ هیچ! از آن همه
بی قراری شاد کودکانه چه باقی مانده ؟ هیچ!دلم
میخواهد به گذشته برگردم به گذشته های دور
روزگارانی که گذشت زمان را حس نمیکردم
روزگارانی که بی بهانه لبخند میزدم و شاد بودم
و هیچ غم و اندوهی در دلم جای نداشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 16:47  توسط ملیحه
|